| To be continued by dot... |
|
دلم رستوران اونجوری می خواد برای دورو بر مردم پلکیدن وگپ زدن
دلم رستوران اونجوری خواست برای غذاش، رنگش،صندلیش و برای خیره شدن به آتیه و براش داستان ساختن دلم صندلی لهستانی اونجوری می خواد برای تاب خوردن و ترس شکستن وجیر جیر دلم خونه اونجوری می خواد برای روشن کردن اون آباژور بی همتاش دلم سارفون اونجوری می خواد برای صبح ها که از روی صندلی کنار تخت برش می دارم و بند پشتش رو یکی برام می بنده دلم کار اونجوری می خواد برای جیغ و ویغ مسئولیت در برابر خوش خلقی شکم گرسنه و برای لحظه جا افتادن و لعاب دادن سبزی ها حتی دلم غذای اونجوری هم می خواد تند تند و پشت هم برای عشق بازی مزه ها و برای باقالی قاتق! * دلم بازی اونجوری می خواد به نگاه کردن به خودم و شاید لبخند زدن * "ماهی ها عاشق می شوند" ***
|
|
|