| To be continued by dot... |
|
همه به هم
دست در دست هم اونایی که چسبیدین به دیوار اونایی که ننگ رای به معین رو تحمل نکردین اونایی که منتظر فرشته اید اونایی که خون اشرافیت ایرانی رو با استمپ آبی لکه دار نکردین اونایی که هنوز نمی دونین به کی رای دادین بیایید همه با هم به روی خودمون نیاریم شما به روی خودتون ما هم که عادتمونه به روی شما - با اون چکش پلاستیکی که به دیاپازون ضربه می زدی تا ابد لا میزد و هی میزد ، تا اندازه های که حتی وقتی وسط آزمایشگاه فیزیک دستامو روی گوشم می ذاشتم قطع نمیشد. انگار که ضربه به همه سلولهای شنوایی منتقل شده باشه انگار که دستم ، گوشم ، پرده گوشم و اون سه تا استخونا تا ابد لا ناله کنه الان هم همینطوره : دیگه بسه خسته شدم حتی به قیمت سکون همه ذرات هوا : دیگه بسه - امروز کارکنان وزارت علوم دم در تجمع کرده بودند و سر کار نمی رفتن! یکی می گفت با دولت فرمایشی سر کار نمی رم . اون یکی آقا با کت شلوار طوسی و بی سیم می گفت : اینا به ساختمون نیمه کاره وزارتخونه اعتراض دارن! وا رفتم از هرج و مرج (منتظر همین بودیم!؟) دختره بغل دستیم می گفت هیچی نشده سفارت کانادا سر ویزا ادا در میاره! - خانوم عزیز بیشتر از اون چیزی که ازم انتظار داشتین خونسردی خودمو حفظ کردم ، نه ؟ قربان شما پ.ن. دیگه این یکی دو تا جوش رو بذارین به حساب خونواده ای که این همه سال توش بزرگ شدم! ***
|
|
|