To be continued by dot...


Saturday, June 25, 2005

همه به هم
دست در دست هم
اونایی که چسبیدین به دیوار
اونایی که ننگ رای به معین رو تحمل نکردین
اونایی که منتظر فرشته اید
اونایی که خون اشرافیت ایرانی رو با استمپ آبی لکه دار نکردین
اونایی که هنوز نمی دونین به کی رای دادین
بیایید همه با هم به روی خودمون نیاریم
شما به روی خودتون
ما هم که عادتمونه
به روی شما
-
با اون چکش پلاستیکی که به دیاپازون ضربه می زدی تا ابد لا میزد و هی میزد ، تا اندازه های که حتی وقتی وسط آزمایشگاه فیزیک دستامو روی گوشم می ذاشتم قطع نمیشد.
انگار که ضربه به همه سلولهای شنوایی منتقل شده باشه
انگار که دستم ، گوشم ، پرده گوشم و اون سه تا استخونا تا ابد لا ناله کنه
الان هم همینطوره : دیگه بسه خسته شدم
حتی به قیمت سکون همه ذرات هوا : دیگه بسه
-
امروز کارکنان وزارت علوم دم در تجمع کرده بودند و سر کار نمی رفتن!
یکی می گفت با دولت فرمایشی سر کار نمی رم .
اون یکی آقا با کت شلوار طوسی و بی سیم می گفت : اینا به ساختمون نیمه کاره وزارتخونه اعتراض دارن!
وا رفتم از هرج و مرج (منتظر همین بودیم!؟)
دختره بغل دستیم می گفت هیچی نشده سفارت کانادا سر ویزا ادا در میاره!
-
خانوم عزیز
بیشتر از اون چیزی که ازم انتظار داشتین خونسردی خودمو حفظ کردم ، نه ؟
قربان شما
پ.ن. دیگه این یکی دو تا جوش رو بذارین به حساب خونواده ای که این همه سال توش بزرگ شدم!