To be continued by dot...


Friday, July 08, 2005

نه اینکه خیلی ابرو دارم ! همیشه که می خواستم مرتبشون کنم صد کیلومتر اینور و اونورشو هیچ کاری نداشتم.خانوم آرایشگر هم کلی منو ترسونده بود که یه دونه ابروی تو حکم طلا داره و مبادا بدون اجازه برداشت کنی که حبس ابد داره ! اینه که من فکر می کردم خبریه واین ابرو ها همیشه باعت آه حسرت من بودن و هیچ فایده ای هم نداشتن .
تا اینکه یه روز ....
یه دوستی گفت این ابروهای منو نیگا : شاهکار خودمه ! منم در راستای اینکه هر کاری این بتونه منم می تونم ، فرداش شعاع صد کیلومتری رو کم کردم اما به مدل پدلش کار نداشتم ...
تا همین پس پریروزها که به آرزوی دیرینه خودم برای ابروی نازک پاسخ دادم...
وااااااااااااااااااااااااای که چه حالی داشت
وااااااااااااای چه حالی داره خودمو تو آینه می پام !
فکر نکنین خط انداختم خطکشی ها! نه چاله حفر کردم تو این چپی اندازه کف دست ( امتحان کنین راست دستها میبینین با آینه کوچیک راه دستش هیچ خوب نیست! ) ( سر کار آینه گندش خوب نیست خوب! )
خلاصه که از من به شما نصیحت امتحان کنین : همه عقده های استقلال طلبیتون به یک باره محو میشه و میشین ملکه عالم
دهه! چرا اینجوری نگا می کنی راست می گم!

میخواستم 2 خط بنویسما ! 2 خط شد طومار پس راست می گم .