| To be continued by dot... |
|
آدمیزاد اگه آدم باشه هیچ فیلمی رو نصفه کاره ول نمیکنه بره چند صفحه کتاب بخونه و بخوابه!
می دونین اونوقت چه بلایی سرش میاد؟ هیچی... نصف شب که خواب و فیلم و کتاب با هم قاطی شدن و آدمیزاده مجبوره کلی گره های فلسفی هیچکاکی حل کنه خسته میشه و کلافه هی از خواب می پره... آخرش مجبور میشه به خودش اجازه بده که راجع به موضوع(شخص)ممنوعه فکر کنه و خواب ببینه به شرطی که نقش حل المسائل رو بهش ندن.. حالا داستان رودوباره فرض کنید به صورتی که آدمیزاد داستان آدم هم نباشه!نتیجه میشه این سفر- خواب پایین! توضیح: انگار که ناخودآگاهم سر خودمو شیره مالیده که ببین بی خودی اجازه نمی دادی! (تکرار می کنم خیلی سفر بی نظیری بود) توضیح اضافه: کرم از خود درخته ***
بهترین سفر عمرم یه سفرخوابی چند ساعته بود که دیشب دیدم
برای اینکه همه چیز رو خودم انتخاب کردم:همراه ، مقصد، وقایع کمی تا قسمتی دراماتیک ( رومانتیک) و کاملا هیجانی و اکشن به جز همراه ویژه همه آدم ما هم در نقش های جدید :رسپشن هتل ، آدم بده ، سیاهی لشکر ،نجات غریق ... خلاصه که از انتخاب های خودم در عالم خواب خیلی لذت بردم انگار که تازه فهمیدم این آدمها واقعا باید چی کاره باشن :)) سفر طولانی و لذیذی بود همه چیز سر جاش و به اندازه ***
یادم رفته بود که اونی که پشت فرمون میشینه دیگه خود خودشه
خود خودش بود رها از قید کلمه های فکر شده خوشم نیومد وقتی چسبد به صندلی و رانندگی مجبورش کرد فکرهاشو نصفه نیمه رها کنه که من بفهمم کلمه هاش بزرگن نه خود عجولش پ .ن قبل از اینکه با کسی حرف بزنی ، رانندگیشو با دقت نگاه کن! ***
Nothing but underestimation! and everybody has the right to underestimate! why dont you want to get the point!?? ***
...
-پس این علم برای چی بود؟ زایر گفت: -محض خاطر علم های آبادی علم زدیم... حالا چه کسی توی جُفره مرده؟ هیچ کس در آبادی نمرده بود. اما وقتی مردان به همدیگر نگاه کردند و زنان قاه قاه زنان، مردان خود را در آغوش گرفتند، زایر گفت: -شاید حکمتی در کاره، حالاکه عزا گرمه، سردش نکنیم، بزنین. و خودش شروع کرد به سینه زدن. یک شبانه روز در آبادی عزای سرپایی بود. اهل غرق ***
Et je m'en veux du mal que j't'ai fait J'm'en veux du mal que t'as pour moi Ton regard qui brille, je le connais Je m'en veux de t'en vouloir comme ça Mais c'est plus fort que moi ***
زندگی کردن با یه آدم دیگه زیر یه سقف تو ایران به عنوان ازدواج خیلی کار احمقانه ایه!
حالا اینکه دقیقا کدوم بخشش احمقانست نمی دونم فرهنگ رایج ایران در مورد این قضیه خاص مفهوم انتخاب یه نفر منحصر به یک نفر بودن اسم گذاشتن روش : ازدواج سقف نمی دونم ولی میدونم که کلش احمقانست، اونم خیلی --- جالبه که اینجا هی موضوع درفت میکنم که بعدا بنویسم! وقت که دارم... اونا هم که کلی حرف بیشتر دارن... پس چمه؟ الان هم یکی دیگه درفت کردم! ***
به من چه
حالا گیرم که من خواسته باشم، اما ارادشو که نداشتم! حالا قول میدم بمونم و قول می دم خوب بمونم اما فقط همین هیچ کار اضافه ای نمی کنم هیچ کار خودت فراهم کن اگه لازمه *** برای ایجاد، اراده کافیست حتی اگر در حد گذر از ذهن باشد اراده و کمی صبر فقط کمی مواظب گذرهای ذهنی هم خواهم بود اما از فردا همین امشب و سرخوشی ابلیس وجودم امشب بسیار شاد و سرخوش است او خواسته بود ***
سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی
چه خیالها گذر کرد و گذر نکرد خوابی به چه دیر ماندی ای صبح که جان من برآمد بزه کردی و نکردند موذنان ثوابی ***
|
|
Archives
, June 2005 , July 2005 , August 2005 , September 2005 , October 2005 , November 2005 , February 2009 , May 2009 , June 2009 , July 2009 , August 2009 , September 2009 , October 2009 , November 2009 , December 2009 , March 2010 |