| To be continued by dot... |
|
...
-پس این علم برای چی بود؟ زایر گفت: -محض خاطر علم های آبادی علم زدیم... حالا چه کسی توی جُفره مرده؟ هیچ کس در آبادی نمرده بود. اما وقتی مردان به همدیگر نگاه کردند و زنان قاه قاه زنان، مردان خود را در آغوش گرفتند، زایر گفت: -شاید حکمتی در کاره، حالاکه عزا گرمه، سردش نکنیم، بزنین. و خودش شروع کرد به سینه زدن. یک شبانه روز در آبادی عزای سرپایی بود. اهل غرق ***
|
|
|