To be continued by dot...


Tuesday, September 29, 2009

هیچی
خواب بودم
یه جونور پا دراز اومد تو بعد هی میخورد به سقف سرو صدا میکرد
بعد پاشدم کشتمش
احساس تنهایی کردم زنگ زدم به تو





Wednesday, September 23, 2009

Quarter to two



I do
Still





Tuesday, September 22, 2009

    باز وا شدی مثل غنچه عزیزم؟
    متاسفانه نخ سوزن تموم کردیم
    کپی رایت محفوظ



Too difficult to handle the sensation of extreme "miss" right now
Nothing, absolutely nothing s working





Sunday, September 13, 2009

امروز هم اجازه داشتم بلوز شلوار طوسی رو بپوشم...



همون که گفتم وقتی مرتبه خیلی بدتره



بعد اگه یه شب یه کوچولو بحث کنیم من میرم جلوی آینه آرایش پاک کنم؟
خیال نکنم یا تو میای پد آرایش پاک کن رو می گیری
یا قبل از اینکه بیای تو اتاق خواب، با پد و شیرپاک کن تو تخت منتظرم
حالا شبی رو فرض کن که تنهام ومثلا مسافرتی
یا آسون تر منو با ریمل مجسم کن همه این شبایی که نیستی





Tuesday, September 08, 2009

ای دو ویت فور صلت ستیل
یه اسونش
همون که داشتیم
سختشو نمی خوام
غریبیم میشه



عجبا
تاثیرغیب هورمون