To be continued by dot...


Wednesday, November 25, 2009

از نوشته های باهوش من

انگار که سرتو بلند کرده باشی
بعد ببینی از چند راهی های دورو برت دیگه صدای شیر بی دل و مترسک بی عقل نمیاد ، انگار که دیگه دلت هیچ جادوگری رو نخواد ، انگار که خونه هه تا ابد تو گردباد می چرخه و هیچ جای عجیبی پایین نمیاد

از نوشته رو نوشته های صاحابش

شاید خونهه فرود بیاد ته دره ی آرلینگتون
وقتی میای پایین میبینی یه لشگر سرباز و خدمتکار داری
میدونی لشگر چی؟
لشگر گاوت
همشون اومدن که فرود اربابشون رو جشن بگیرن
یکیشون که از همه بیشتر مهربونه میشه ندیمه ی نزدیک تو
این همونیه که یه روز داد میزنه آب جوش لازم دارم
و بعد صدای اومه اومه با دودی که از دودکش خونه میاد بیرون همه جا رو پر میکنه
پرده ها رو که کنار زدی، دستاتو میزنی به کمرت
و به این فکر میکنی که دیگه...


yes
yes
yes



آره راه افتادنیه
باید دستم راه بیفته



من خوشحالم وقتی task الکی میسازم در google و تیک انجام شد حواله‌اش میسازم





Wednesday, November 04, 2009

darlin leave a light on for me
coz when the world takes me away
u're still the air that i breathe