| To be continued by dot... |
|
از نوشته های باهوش من
انگار که سرتو بلند کرده باشی بعد ببینی از چند راهی های دورو برت دیگه صدای شیر بی دل و مترسک بی عقل نمیاد ، انگار که دیگه دلت هیچ جادوگری رو نخواد ، انگار که خونه هه تا ابد تو گردباد می چرخه و هیچ جای عجیبی پایین نمیاد از نوشته رو نوشته های صاحابش شاید خونهه فرود بیاد ته دره ی آرلینگتون وقتی میای پایین میبینی یه لشگر سرباز و خدمتکار داری میدونی لشگر چی؟ لشگر گاوت همشون اومدن که فرود اربابشون رو جشن بگیرن یکیشون که از همه بیشتر مهربونه میشه ندیمه ی نزدیک تو این همونیه که یه روز داد میزنه آب جوش لازم دارم و بعد صدای اومه اومه با دودی که از دودکش خونه میاد بیرون همه جا رو پر میکنه پرده ها رو که کنار زدی، دستاتو میزنی به کمرت و به این فکر میکنی که دیگه... yes yes yes ***
|
|
Archives
, June 2005 , July 2005 , August 2005 , September 2005 , October 2005 , November 2005 , February 2009 , May 2009 , June 2009 , July 2009 , August 2009 , September 2009 , October 2009 , November 2009 , December 2009 , March 2010 |